تبلیغات اینترنتیclose
( در ایوان کوچک ما )جز خنده های دختر دردانه ام بهار(مشیری)
پیچک (فریدون مشیری)
شعر معاصر پارسی
( )
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 22 تير 1391 توسط سید مجتبی محمدی ساعت 20:06 تعداد بازديد : |

فریدون مشیری



برچسب ها: ,
امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت
( در ایوان کوچک ما )جز خنده های دختر دردانه ام بهار(مشیری) ( ابر و کوچه قسمت (دوم ), )
نوشته شده در تاريخ جمعه 23 تير 1391 توسط سید مجتبی محمدی ساعت 16:57 تعداد بازديد : 685 |

در ایوان کوچک ما

 

جز خنده های دختر دردانه ام بهار
هاست باغ و بهاری ندیده ام
 وز بوته های خشک لب پشت بامها
جز زهر خند تلخ کاری ندیده ام
بر لوح غم گرفته این آسمان پیر
 جز ابر تیره نقش و نگاری ندیده ام
در این غبار خانه دود آفرین دریغ
من رنگ لاله و چمن از یاد برده ام
وز آنچه شاعران به بهاران سروده اند
پیوسته یاد کرده و افسوس خورده ام
در شهر زشت ما
 اینجا که فکر کوته و دیواره بلند
افکنده سایه بر سر و بر سرنوشت ما
 من سالهای سال
در حسرت شنیدن یک نغمه نشاط
در آرزوی دیدن یک شاخسار سبز
 یک چشمه یک درخت
یک باغ پر شکوفه یک آسمان صاف
در دود و خاک و آجر و آهن دویده ام
تنها نه من که دختر شیرین زبان من
از من حکایت گل و صحرا شنیده است
پرواز شاد چلچله ها را ندیده است
خود گرچه چون پرستو پرواز کرده است
اما از این اتاق به ایوان پریده است
شب ها که سر به دامن حافظ رویم به خواب
در خوابهای رنگین در باغ آفتاب
شیراز می شکوفد زیباتر از بهشت
شیراز می درخشد روشن تر از شراب
 من با خیال خویش با خوابهای رنگین
با خنده های دختردردانه ام بهار
با آنچه شاعران به بهاران سروده اند
در باغ خشک خاطر خود شاد و سرخوشم
اما بهار من این بسته بال کوچک این بی بهار و باغ
 با بالهای خسته در ایوان تنگ خویش در شهر زشت ما
اینجا که فکر کوته و دیواره بلند
افکنده سایه بر سر و بر سرنوشت ما تنها چه میکند
می بینمش که غمگین در ژرف این حصار
در حسرت شنیدن یک نغمه نشاط
در آرزوی دیدن یک شاخسار سبز
یک چشمه یک درخت
یک باغ پرشکوفه یک آسمان صاف
حیران نشسته است
در ابرهای دور
بر آرزوی کوچک خود چشم بسته است
او را نگاه میکنم و رنج میکشم
 

فریدون مشیری

  مشیری

 



برچسب ها: ,
امتياز : 0 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت