تبلیغات اینترنتیclose
ابر و کوچه قسمت (سوم )
پیچک (فریدون مشیری)
شعر معاصر پارسی
( )
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 22 تير 1391 توسط سید مجتبی محمدی ساعت 20:06 تعداد بازديد : |

فریدون مشیری



برچسب ها: ,
امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت
( صفیر )طبیبان را ز بالینم برانید(مشیری) ( ابر و کوچه قسمت (سوم ) , )
نوشته شده در تاريخ شنبه 24 تير 1391 توسط سید مجتبی محمدی ساعت 20:06 تعداد بازديد : 3554 |

صفیر

 

طبیبان را ز بالینم برانید
را از دست اینان وا رهانید
به گوشم جای این آیات افسوس
سرود زندگانی را بخوانید
دل من چون پرستوی بهاری است
ازین صحرا به آن صحرا فراری است
شکیب او همه در پی شکیبی است
قرار او همه در بی قراری است
دل عاشق گریبان پاره خوشتر
به کوی دلیران آواره خوشتر
غم دل با همه بیچارگی ها
از این غم ها که دارد چاره خوشتر
دلم یک لحظه در یک جا نماندست
مرا دنبال خود هر سو کشاندست
به هر لبخند شیرین دل سپردست
برای هر نگاهی نغمه خواندست
 هنوزم چشم دل دنبال فرداست
هنوزم سینه لبریز تمناست
هنوز این جان بر لب مانده ام را
در این بی آرزویی آرزوهاست
اگر هستی زند هر لحظه تیرم
وگر از عرش برخیزد صفیرم
 دل از این عمر شیرین برنگیرم
به این زودی نمی خواهم بمیرم
 
 

فریدون مشیری

  مشیری



برچسب ها: ,
امتياز : 0 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت
(ماه و سنگ )اگر ماه بودم به هرجا که بودم(مشیری) ( ابر و کوچه قسمت (سوم ) , )
نوشته شده در تاريخ شنبه 24 تير 1391 توسط سید مجتبی محمدی ساعت 19:53 تعداد بازديد : 1332 |

ماه و سنگ

 

اگر ماه بودم به هرجا که بودم
سراغ ترا از خدا میگرفتم
وگر سنگ یودم به هرجا که بودی
سر رهگذر تو جا میگرفتم
 اگر مادر بودی به صد ناز شاید
شبی بر لب بام من می نشستی
وگر سنگ بودی به هر جا که بودم
مرا میشکستی مرا می شکستی

فریدون مشیری

  مشیری



برچسب ها: ,
امتياز : 0 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت
( شبنم و چراغ )باز از یک نگاه گرم تو یافت(مشیری) ( ابر و کوچه قسمت (سوم ) , )
نوشته شده در تاريخ شنبه 24 تير 1391 توسط سید مجتبی محمدی ساعت 18:32 تعداد بازديد : 1011 |

شبنم و چراغ

 

باز از یک نگاه گرم تو یافت
همه ذرات جان من هیجان
همه تن بودم ای خدا همه تن
همه جان گشتم ای خدا همه جان
چشم تو این سیاه افسونکار
بسته با صد فریب راهم را
جز نگاهت پناهگاهم نیست
کز تو پنهان کنم نگاهم را
چشم تو چشمه شراب من است
هر نفس مست ازین شرابم کن
تشنه ام تشنه ام شراب شراب
می بده می بده خرابم کن
بی تو در این غروب خلوت و کور
 من و یاد تو عالمی داریم
چشمت آیینه دار اشک من است
با چراغی و شبنمی داریم
بال در بال هم پرستوها
پر کشیده به آسمان بلند
همه چون عشق ما به هم لبخند
همه چون جان ما بهم پیوند
پیش چشمت خطاست شعر قشنگ
چشمت از شعر من قشنگتر است
من چه گویم که در پسند آید
 دلم از این غروب تنگ تر است

فریدون مشیری

  مشیری



برچسب ها: ,
امتياز : 0 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت
(دریاب مرا) ای بر سر بالینم افسانه سرا دریا (مشیری) ( ابر و کوچه قسمت (سوم ) , )
نوشته شده در تاريخ شنبه 24 تير 1391 توسط سید مجتبی محمدی ساعت 18:18 تعداد بازديد : 1007 |

دریاب مرا

 

ای بر سر بالینم افسانه سرا دریا
 افسانه عمری تو باری به سر آ دریا
ای اشک شباهنگت آیینه صد اندوه
ای ناله شبگیرت آهنگ عزا دریا
با کوکبه خورشید در پای تو میمیرم
بر دار به بالینم دستی به دعا دریا
امواج تو نعشم را افکنده در این ساحل
دریا ب مرا دریاب مرا دریا
 زان گمشدگان آخر با من سخنی سر کن
تا همچو شفق بارم خون از مژه ها دریا
چون من همه آشوبی در فتنه این طوفان
 ای هستی ما یکسر آشوب و بلا دریا
با زمزمه باران در پیش تو میگریم
چون چنگ هزار آوا پر شور و نوا دریا
تنهایی و تاریکی آغاز کدورتهاست
خوش وقت سحر خیزان وان صبح و صفا دریا
بردار و ببر دریا ای پیکر بی جان را
در سینه گردابی بسپار و بیا دریا
تو مادر بی خوابی من کودک بی آرام
لالایی خود سر کن از بهر خدا دریا
دور از خس و خاکم کن موجی زن و پاکم کن
وین قصه مگو با کس کی بود و کجا دریا

فریدون مشیری

  مشیری

 



برچسب ها: ,
امتياز : 0 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت
(دریا ) به چشمان پریرویان این شهر(مشیری) ( ابر و کوچه قسمت (سوم ) , )
نوشته شده در تاريخ شنبه 24 تير 1391 توسط سید مجتبی محمدی ساعت 18:04 تعداد بازديد : 987 |

دریا

 

به چشمان پریرویان این شهر
به صد امید می بستم نگاهی
 مگر یک تن ازین ناآشنایان
مرا بخشد به شهر عشق راهی
به هر چشمی به امیدی که این اوست
 نگاه بی قرارم خیره می ماند
 یکی هم زینهمه نازآفرینان
 امیدم را به چشمانم نمی خواند
غریبی بودم و گم کرده راهی
مرا با خود به هر سویی کشاندند
 شنیدم بارها از رهگذران
که زیر لب مرا دیوانه خواندند
 ولی من چشم امیدم نمی خفت
که مرغی آشیان گم کرده بودم
 زهر بام و دری سر می کشیدم
به هر بوم و بری پر می گشودم
 امید خسته ام از پای نشست
نگاه تشنه ام در جستجو بود
در آن هنگامه دیدار و پرهیز
 رسیدم عاقبت آنجا که او بود
دو تنها و دو سرگردان دو بی کس
ز خود بیگانه از هستی رمیده
 ازین بی درد مردم رو نهفته
 شرنگ نا امیدی ها چشیده
دل از بی همزبانی ها شکسته
 تن از نامهربانی ها فسرده
 ز حسرت پای در دامن کشیده
 به خلوت سر به زیر بال برده
دو تنها دو سرگردان دو بی کس
به خلوتگاه جان با هم نشستند
 زبانی بی زبانی را گشودند
سکوت جاودانی را شکستند
میپرسید ای سبکباران می پرسید
 که این دیوانه از خود بدر کیست
چه گویم از که گویم با که گویم
 که این دیوانه را از خود خبر نیست
 به آن لب تشنه می مانم که ناگاه
 به دریایی درافتد بی کرانه
لبی از قطره آبی تر نکرده
خورد از موج وحشی تازیانه
می پرسد ای سبکباران مپرسید
 مرا با عشق او تنها گذارید
 غریق لطف آن دریا نگاهم
مرا تنها به این دریا سپارید

فریدون مشیری

  مشیری



برچسب ها: ,
امتياز : 0 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت
( دریچه ) بازو به دور گردنم از مهر حلقه کن(مشیری) ( ابر و کوچه قسمت (سوم ) , )
نوشته شده در تاريخ شنبه 24 تير 1391 توسط سید مجتبی محمدی ساعت 18:02 تعداد بازديد : 1553 |

دریچه

 

بازو به دور گردنم از مهر حلقه کن

بر آسمان بپاش شراب نگاه را

 


بگذار از دریچه چشم تو بنگرم

لبخند ماه را

 

فریدون مشیری

  مشیری



برچسب ها: ,
امتياز : 0 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت
(غریو) سحر با من درآمیزد که برخیز(مشیری) ( ابر و کوچه قسمت (سوم ) , )
نوشته شده در تاريخ شنبه 24 تير 1391 توسط سید مجتبی محمدی ساعت 17:59 تعداد بازديد : 725 |

غریو

 

سحر با من درآمیزد که برخیز
نسیمم گل به سر ریزد که برخیز
زرافشان دختر زیبای خورشید
سرودی خوش برانگیزد که برخیز
سبو چشمک زنان از گوشه طاق
به دامانم در آویزد که برخیز
زمان گوید که هان گر برنخیزی
غریو مرگ برخیزد که برخیز

 

فریدون مشیری

  مشیری



برچسب ها: ,
امتياز : 0 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت
(فقیر )ای بینوا که فقر تو تنها گناه تست(مشیری) ( ابر و کوچه قسمت (سوم ) , )
نوشته شده در تاريخ شنبه 24 تير 1391 توسط سید مجتبی محمدی ساعت 17:56 تعداد بازديد : 505 |

فقیر

 

 

ای بینوا که فقر تو تنها گناه تست
در گوشه ای بمیر که این راه راه تست
این گونه گداخته جز داغ ننگ نیست
وین رخت پاره دشمن حال تباه تست
در کوچه های یخ زده بیمار و دربدر
جان میدهی و مرگ تو تنها پناه تست
باور مکن که در دلشان میکند اثر
این قصه های تلخ که در اشک و آه تست
اینجا لباس فاخر که چشم همه عذرخواه تست
در حیرتم که از چه نگیرد درین بنا
این شعله های خشم که در هر نگاه تست
 

فریدون مشیری

  مشیری



برچسب ها: ,
امتياز : 0 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت
( سرودی در بهار ) (مشیری) ( ابر و کوچه قسمت (سوم ) , )
نوشته شده در تاريخ شنبه 24 تير 1391 توسط سید مجتبی محمدی ساعت 18:05 تعداد بازديد : 497 |

 سرودی در بهار

 

پرستوهای شب پرواز کردند
قناری ها سرودی ساز کردند
سحرخیزان شهر روشنایی
همه دروازه ها را باز کردند
 شقایق ها سر از بستر کشیدند
شراب صبحدم را سرکشیدند
کبوترهای زرین بال خورشید
به سوی آسمان ها پر کشیدند
عروس گل سر و رویی بیاراست
خروش بلبلان از باغ برخاست
 مرا بال این سبکبالان سرمست
سحرگاهان زهر گفتگوهاست
خدا را بلبلان تنها مخوانید
مرا هم یک نفس از خود بدانید
هزاران قصه ناگفته دارم
غمم را بشنویداز خود مرانید
شما دانید و من کاین ناله از چیست
چهدردست این که در هر سینه ای نیست
ندانم آنکه سرشار از غم عشق
 جدایی را تحمل می کند کیست
مرا ?ا نازنین از یاد برده
 به آغوش فراموشی سپرده
امیدم خفته اندوهم شکفته
دلم مرده تن و جانم فسرده
اگر من لاله ای بودم به باغی
 نسیمی می گرفت از من سراغی
دریغا لاله این شوره زارم
ندارم همدمی جز درد و داغی
دل من جام لبریز از صفا بود
ازین دلها ازین دلها جدا بود
شکستندش به خودخواهی شکستند
خطا بود آن محبت ها خطا بود
خدا را بلبلان تنها مخوانید
مرا هم یک نفس از خود بدانید
 هزاران قصه ناگفته دارم
غمم را بشنوید از خود مرانید

فریدون مشیری

  مشیری



برچسب ها: ,
امتياز : 0 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت
( ستاره کور ) ناتوان گذشته ام ز کوچه ها(مشیری) ( ابر و کوچه قسمت (سوم ) , )
نوشته شده در تاريخ شنبه 24 تير 1391 توسط سید مجتبی محمدی ساعت 12:11 تعداد بازديد : 486 |

 ستاره کور

 

ناتوان گذشته ام ز کوچه ها
نیمه جان رسیده ام به نیمه راه
چون کلاغ خسته ای در این غروب
می برم به آِیان خود پناه
در گریز ازین زمان بی گذشت
در فغان از این ملال بی زوال
رانده از بهشت عشق و آرزو
مانده ام همه غم و همه خیال
سر نهاده چون اسیر خسته جان
در کمند روزگار بدسرشت
رو نهفته چون ستارگان کور
در غبار کهکشان سرنوشت
می روم ز دیده ها نهان شوم
می روم که گریه در نهان کنم
 یا مرا جدایی تو می کشد
یا ترا دوباره مهربان کنم
این زمان نشسته بی تو با خدا
آنکه با تو بود و با خدا نبود
می کند هوای گریه های تلخ
آن که خنده از لبش جدا نبود
بی تو من کجا روم کجا روم
هستی من از تو مانده یادگار
من به پای خود به دامت آمدم
من مگر ز دست خود کنم فرار
تا لبم دگر نفس نمی رسد
ناله ام به گوش کس نمی رسد
می رسی به کام دل که بشنوی
ناله ای از ین قفس نمی رسد

فریدون مشیری

  مشیری



برچسب ها: ,
امتياز : 0 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

صفحه قبل 1 صفحه بعد