تبلیغات اینترنتیclose
ابر و کوچه قسمت (اول)
پیچک (فریدون مشیری)
شعر معاصر پارسی
( )
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 22 تير 1391 توسط سید مجتبی محمدی ساعت 20:06 تعداد بازديد : |

فریدون مشیری



برچسب ها: ,
امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت
(ترانه جاوید)رفت انکه در جهان هنر جز خدا نبود(مشیری) ( ابر و کوچه قسمت (اول), )
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 21 تير 1391 توسط سید مجتبی محمدی ساعت 14:40 تعداد بازديد : 791 |

ترانه جاوید

 

رفت انکه در جهان هنر جز خدا نبود
رفت آنکه یک نفس ز خدایی جدا نبود
 افسرد نای و ساز و شکست و ترانه مرد
ظلمی چنین بزرگ خدایا روا نبود
بی او زساز عشق نوایی نمی رسد
تا بود خود به روی هنر مایه میگذاشت
وزاین محیط قسمت او جز بلا نبود
عمری صبا به پای نهال هنر نشست
روزی ثمر رسید که دیگر صبا نبود
اما صبا ترانه جاوید قرنهاست
گیرم دو روز در بر ما بود یا نبود
ای پر کشیده سوی دیار فرشتگان
چشم تو جز به عالم لاهوت وا نبود
بال و پری بزن به فضای جهان روح
در این قفس برای تو یک ذره جا نبود
پرواز کن که عالم جان زیر بال تست
جفای تو در تباهی این تنگنا بود
مرهم گذار خاطر ما در عزای تو
جز یاد نغمه های تو اشک ما نبود

فریدون مشیری

  مشیری



برچسب ها: ,
امتياز : 0 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت
( بابا لالا نکن ) سراپا درد افتادم به بستر(مشیری) ( ابر و کوچه قسمت (اول), )
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 21 تير 1391 توسط سید مجتبی محمدی ساعت 14:43 تعداد بازديد : 688 |

بابا لالا نکن

 

 

سراپا درد افتادم به بستر
 شب تلخی به جانم آتش افروخت
دلم در سینه طبل مرگ می کوفت
 تنم از سوز تب چون کوره می سوخت
ملال از چهره مهتاب می ریخت
 شرنگ از جام مان لبریز میشد
به زیر بال شبکوران شبگرد
 سکوت شب خیال انگیز می شد
چه ره گم کرده ای در ظلمت شب
که زار و خسته واماند ز رفتار
ز پا افتاده بودم تشنه بی حال
به جنگ این تب وحشی گرفتار
تبی آنگونه هستی سوز و جانکاه
که مغز استخوان را آب می کرد
صدای دختر نازک خیالم
دل تنگ مرا بی تاب می کرد
بابا لالا نکن فریاد میزد
نمی دانست بابا نیمه جان است
بهار کوچکم باور نمی کرد
 که سر تا پای من آتش فشان است
مرا می خواست تا او را به بازی
چو شب های دگر بر دوش گیرم
برایش قصه شیرین بخوانم
 به پیش چشم شهلایش بمیرم
بابا لالا نکن می کرد زاری
 بسختی بسترم را چنگ می زد
ز هر فریاد خود صد تازیانه
بر این بیمار جان آهنگ می زد
به آغوشم دوید از گریه بی تاب
تن گرمم شراری در تنش ریخت
دلش از رنج جانکاهم خبر یافت
لبش لرزید و حیران در منآویخت
مرا با دست های کوچک خویش
نوازش کرد و گریان عذر ها گفت
به آرامی چو شب از نیمه بگذشت
کنار بستر سوزان من خفت
شبی بر من گذشت آن شب که تا صبح
تن تبدار من یکدم نیاسود
 از آن با دخترم بازی نکردم
که مرگ سخت جان همبازیم بود

 

 

 

 فریدون مشیری

  مشیری



برچسب ها: ,
امتياز : 0 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت
(آشتی)قهر مکن ای فرشته روی دلارا(مشیری) ( ابر و کوچه قسمت (اول), )
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 21 تير 1391 توسط سید مجتبی محمدی ساعت 14:45 تعداد بازديد : 803 |

آشتی

 

قهر مکن ای فرشته روی دلارا
ناز مکن ای بنفشه موی فریبا
بر دل من گر روا بود سخن سخت
از تو پسندیده نیست ای گل رعنا
شاخه خشکی به خارزار وجودیم
تا چه کند شعله های خشم تو با ما
طعنه و دشنام تلخ اینهمه شیرین
 چهره پر از خشم و قهر اینهمه زیبا
ناز ترا میکشم به ددیه منت
سر به رهت مینهم به عجز و تمنا
از تو به یک حرف ناروا نکشم دست
 وز سر راه تو دلربا نکشم پا
عاشق زیباییم اسیر محبت
هر دو به چشمان دلفریب
تو پیدا از همه بازآمدیم و با تو نشستیم
تنها تنها به عشق روی تو تنها
بوی بهار است و روز عشق و جوانی
 وقت نشاط است و شور و مستی و غوغا
 خنده گل راببین به چهره گلزار
آتش می را ببین به دامن مینا
ساقی من جام من شراب من امروز
نوبت عشق است و عیش و نوبت صحرا
آه چه زیباست از تو جام گرفتن
وزلب گرم تو بوسه های گوارا
لب به لب جام و سر به سینه ساقی
آه که جان میدهد به شاعر شیدا
از تو شنیدن ترانه های دل انگیز
با تو نشستن بهار را به تماشا
فردا فردا مگو که من نفروشم
عشرت امروز را به حسرت فردا
بس کن ز بی وفایی بس کن
بازآ بازآ به مهربانی بازآ
شاید با این سرودهای دلاویز
باردگر در دل تو گرم کنم جا
باشد کز یک نوازش تو دل من
 گردد امروز چون شکوفه شکوفا

فریدون مشیری

  مشیری



برچسب ها: ,
امتياز : 0 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت
(جادوی سکوت)من سکوت خویش را گم کرده ام(مشیری) ( ابر و کوچه قسمت (اول), )
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 21 تير 1391 توسط سید مجتبی محمدی ساعت 14:45 تعداد بازديد : 779 |

جادوی سکوت

 

من سکوت خویش را گم کرده ام
لاجرم در این هیاهو گم شدم
من که خود افسانه می پرداختم
عاقبت افسانه مردم شدم
ای سکوت ای مادر فریاد ها
ساز جانم از تو پر آوازه بود
 تا در آغوش تو در راهی داشتم
چون شراب کهنه شعرم تازه بود
در پناهت برگ و بار من شکفت
تو مرا بردی به شهر یاد ها
 من ندیدم خوشتر از جادوی تو
ای سکوت ای مادر فریاد ها
گم شدم در این هیاهو گم شدم
تو کجایی تا بگیری داد من
گر سکوت خویش را می داشتم
زندگی پر بود از فریاد من
 

 

فریدون مشیری

  مشیری



برچسب ها: ,
امتياز : 0 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت
( برای داداش )زنی رنجور امیدش دور اجاق آرزویش کور(مشیری) ( ابر و کوچه قسمت (اول), )
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 21 تير 1391 توسط سید مجتبی محمدی ساعت 14:47 تعداد بازديد : 919 |

برای داداش

 

زنی رنجور
 امیدش دور
اجاق آرزویش کور
نگاهش بی تفتوت بی زبان بی نور
میان بستری افتاده بی آرام
نشسته آفتاب عمر او بر بام
نفس ها خسته
و کوتاه
فرو خشکیده بر لب آه
تنش با اضطراب مبهمی سرمیکند ناگاه
صدای پای تند و در همی در پله پیچید
فروغ سرد یک لبخند
به لبهای کبودش روحخ می بخشید
دلش را اشتیاق واپسین در سینه می کوبد
نگاه خسته اش را میکشاند تا لب درگاه
صدای پا صدای قلب او آهنگ زندگی در
هم می آمیزد
 بزحمت دست های لاغرش را می گشاید می گشاید باز
 نگاه بی زبانش میکشد فریاد
که این منصور
این فرنوش
این فرهاد
به گرمی هر سه را بر سینه خود می فشارد شاد
جهان با اوست
جان با اوست
عشق جاودان با اوست
نگاه سرد او اینک ز شور و شوق لبریزاست
هلال بازوان را تنگ تر می خواهد اما آه
نفس یاری ندارد
مرگ همراه نمی فهمد
حصار محکم آغوش او را می گشاید درد سرش بر سینه می افتد
نگاهش ناگهان بر نقش قالی خیره می ماند
زنی خوابیده جان آرام
پرنده آفتاب عمر او از بام
اطاقش سرد
اجاقش کور راهش دور
نگاهش بی تفاوت بی زبان بی نور
صدای گریه های مبهمی در پله میپیجد
صدای گریه فرنوش
صدای گریه فرهاد
صدای گریه منصور
 
 

فریدون مشیری

  مشیری



برچسب ها: ,
امتياز : 0 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت
(زهر شیرین)ترا من زهر شیرین خوانم ای عشق(فریدون مشیری ) ( ابر و کوچه قسمت (اول), )
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 21 تير 1391 توسط سید مجتبی محمدی ساعت 14:48 تعداد بازديد : 805 |

 


زهر شیرین

 

ترا من زهر شیرین خوانم ای عشق
که نامی خوشتر از اینت ندانم

وگر هر لحظه رنگی تازه گیری
 به غیر از زهر شیرینت نخوانم

تو زهری زهر گرم سینه سوزی
تو شیرینی که شور هستی از تست

شراب جام خورشیدی که جان را
نشاط از تو غم از تو مستی از تست

به آسانی مرا از من ربودی
درون کوره غم آزمودی

دلت آخر به سرگردانیم سوخت
 نگاهم را به زیبایی گشودی

بسی گفتند دل از عشق برگیر
که نیرمگ است و افسون است و جادوست

ولی ما دل به او بستیم و دیدیم
که او زهر است اما نوشداروست

 چه غم دارم که این زهر تب آلود
 تنم را در جدایی می گدازد

از آن شادم که هنگام درد
غمی شیرین دلم را می نوازد

اگر مرگم به نامردی نگیرد
مرا مهر تو در دل جاودانی است

وگر عمرم به ناکامی سرآید
ترا دارم که مرگم زندگی است

 

فریدون مشیری 
از کتاب : ابر و کوچه



برچسب ها: (زهر شیرین)ترا من زهر شیرین خوانم ای عشق(فریدون مشیری ),از کتاب : ابر و کوچه,
امتياز : 0 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت
(خار)من آن طفل آزاده سر خوشم(فریدون مشیری) ( ابر و کوچه قسمت (اول), )
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 21 تير 1391 توسط سید مجتبی محمدی ساعت 14:49 تعداد بازديد : 958 |

 


خار

 

من آن طفل آزاده سر خوشم
که با اسب آشفته یال خیال

درین کوچه پس کوچه ماه و سال
چهل سال نا آشنا رانده ام

ز سیمای بیرحم گردون پیر
در اوراق بیرنگ تاریخ کور

همه تازه های جهان دیده ام
همه قصه های کهن خوانده ام

چهل سال در عین رنج و نیاز
سر از بخشش مهر پیچیده ام

رخ از بوسه ماه گردانده ام
به خوش باش حافظ که جانانم اوست

به هر جا که آزاده ای یافتم
به جامش اگر مینوانسته ام

می افکنده ام گل برافشانده ام
چهل سال اگر بگذراندم به هیچ

همین بس که در رهگذار وجود
کسی را بجز خود نگریانده ام
*
چهل سال چون خواب بر من گذشت
اگر عمر گل هفته ای بیش نیست
خدایا نه خارم چرا مانده ام

 

فریدون مشیری 
از کتاب : ابر و کوچه

 



برچسب ها: (خار)من آن طفل آزاده سر خوشم(فریدون مشیری),از کتاب : ابر و کوچه,
امتياز : 0 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت
(اشک زهره)با مرگ ماه روشنی از آفتاب رفت(فریدون مشیری) ( ابر و کوچه قسمت (اول), )
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 21 تير 1391 توسط سید مجتبی محمدی ساعت 14:50 تعداد بازديد : 805 |


اشک زهره

 

با مرگ ماه روشنی از آفتاب رفت
چشمم و چراغ عالم هستی به خواب رفت

الهام مرد و کاخ بلند خیال ریخت
نور از حیات گم شد و شور از شراب رفت

این تابناک تاج خدایان عشق بود
در تندباد حادثه همچون حباب رفت

این قوی نازپرور دریای شعر بود
 در موج خیز علم به اعماق آب رفت

این مه که چون منیژه لب چاه مینشست
 گریان به تازیانه افراسیاب رفت

بگذار عمر دهر سرآید که عمر ما
چون آفتاب آمد و چون ماهتاب رفت

ای دل بیا سیاهی شب را نگاه کن
در اشک گرم زهره ببین یاد ماه کن

 

 

فریدون مشیری 
از کتاب : ابر و کوچه



برچسب ها: (اشک زهره)با مرگ ماه روشنی از آفتاب رفت(فریدون مشیری),از کتاب : ابر و کوچه,
امتياز : 0 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت
(دست ها و دست ها)به دست های او نگاه میکنم(فریدون مشیری) ( ابر و کوچه قسمت (اول), )
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 21 تير 1391 توسط سید مجتبی محمدی ساعت 14:13 تعداد بازديد : 659 |


دست ها و دست ها

**

به دست های او نگاه میکنم
که میتواند از زمین
هزار ریشه گیاه هرزه را برآورد
و میتواند از فضا
هزارها ستاره را به زیر پر درآورد
به دست های
خود نگاه میکنم
که از سپیده تا غروب
هزار کاغذ سپیده را سیاه میکند
هزار لحظه عزیز را تباه میکند
مرا فریب میدهد
ترا فریب میدهد
گناه میکند
چرا سپید را سیاه میکند
 چرا گناه میکند

 


فریدون مشیری 
از کتاب : ابر و کوچه



برچسب ها: (دست ها و دست ها)به دست های او نگاه میکنم(فریدون مشیری),از کتاب : ابر و کوچه,
امتياز : 0 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت
(بیگانه)غم آمده غم آمده انگشت بر در میزند(فریدون مشیری) ( ابر و کوچه قسمت (اول), )
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 21 تير 1391 توسط سید مجتبی محمدی ساعت 14:51 تعداد بازديد : 690 |

 

بیگانه

 

غم آمده غم آمده انگشت بر در میزند
هر ضربه انگشت او بر سینه خنجر میزند

ای دل بکش یا کشته شو غم را در اینجا ره مده
 گر غم در اینجا پا نهد آتش به جان در میزند

از غم نیاموزی چرا ای دلربا رسم وفا
غم با همه بیگانگی هر شب به ما سر میزند

 

 

فریدون مشیری 
از کتاب : ابر و کوچه



برچسب ها: (بیگانه)غم آمده غم آمده انگشت بر در میزند(فریدون مشیری),از کتاب : ابر و کوچه,
امتياز : 0 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت
(غریبه)دست مرا بگیر که باغ نگاه تو(فریدون مشیری) ( ابر و کوچه قسمت (اول), )
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 21 تير 1391 توسط سید مجتبی محمدی ساعت 14:51 تعداد بازديد : 751 |

 


غریبه

دست مرا بگیر که باغ نگاه تو
چندان شکوفه ریخت که هوش از سرم ربود

من جاودانیم که پرستوی بوسه ات
بر روی من دردی ز بهشت خدا گشود

اما چه میکنی دل
را که در بهشت خدا هم غریب بود

 

فریدون مشیری 
از کتاب : ابر و کوچه



برچسب ها: (غریبه)دست مرا بگیر که باغ نگاه تو(فریدون مشیری),از کتاب : ابر و کوچه,
امتياز : 0 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت
(سینه گرداب)همرنگ گونه های تو مهتابم آرزوست(فریدون مشیری) ( ابر و کوچه قسمت (اول), )
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 21 تير 1391 توسط سید مجتبی محمدی ساعت 14:53 تعداد بازديد : 821 |


سینه گرداب


همرنگ گونه های تو مهتابم آرزوست
چون باده لب تو می نابم آرزوست

ای پرده پرده چشم توام باغ های سبز
در زیر سایه مژه ات خوابم آرزوست

دور از نگاه گرم تو بی تاب گشته ام
بر من نگاه کن که تب و تابم آرزوست

تا گردن سپید تو گرداب رازهاست
سر گشتگی به سینه گردابم آرزوست

تا وارهم ز وحشت شبهای انتظار
چون خنده تو مهر جهان تابم آرزوست

 

فریدون مشیری

از کتاب : ابر و کوچه



برچسب ها: (سینه گرداب)همرنگ گونه های تو مهتابم آرزوست(فریدون مشیری),از کتاب : ابر و کوچه,
امتياز : 0 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت
(ناقوس نیلوفر)کودک زیبای زرین موی صبح(فریدون مشیری) ( ابر و کوچه قسمت (اول), )
نوشته شده در تاريخ شنبه 24 تير 1391 توسط سید مجتبی محمدی ساعت 18:14 تعداد بازديد : 772 |

ناقوس نیلوفر

 

کودک زیبای زرین موی صبح
شیر می نوشد ز پستان سحر

تا نگین ماه را آرد به چنگ
میکشد از سینه گهواره سر

شعله رنگین کمان آفتاب
در غبار ابرها افتاده است

کودک بازی پرست زندگی
دل بدین رویای رنگین داده است

باغ را غوغای گنجشکان مست
نرم نرمک برمی انگیزد ز خواب

نالد مست از باده باران شب
می سپارد تن به دست آفتاب

کودک همسایه خندان روی بام
دختران لاله خندان روی دشت

جوجگان کبک خندان روی کوه
کودک من لخته ای خون روی تشت

باد عطر غم پراکنده و گذشت
 مرغ بوی خون شنید و پر گرفت

آسمان و کوه و باغ و دشت را
نعره ناقوس نیلوفر گرفت

روح من از درد چون ابر بهار
عقده های اشک حسرت باز کرد

روح او چون آرزوهای محال
روی بال ابرها پرواز کرد


فریدون مشیری

از کتاب : ابر و کوچه



برچسب ها: (ناقوس نیلوفر)کودک زیبای زرین موی صبح(فریدون مشیری),از کتاب : ابر و کوچه,
امتياز : 0 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت
( باغ ) بهار میرسد اما ز گل نشانش نیست( فریدون مشیری) ( ابر و کوچه قسمت (اول), )
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 21 تير 1391 توسط سید مجتبی محمدی ساعت 14:56 تعداد بازديد : 817 |

باغ

 

بهار میرسد اما ز گل نشانش نیست
نسیم رقص گل آویز گل فشانش نیست

دلم به گریه خونین ابر میسوزد
که باغ خنده به گلبرگ ارغوانش نیست

چنین بهشت کلاغان و بلبلان خاموش
بهار نیست به باغی که باغبانش نیست

 چه دل گرفته هوایی چه پا فشرده شبی
که یک ستاره لرزان در آسمانش نیست

کبوتری که در این آسمان گشاید بال
 دگر امید رسیدن به آشیانش نیست

ستاره نیز به تنهاییش گمان نبرد
کسی که همنفسش هست و همزبانش نیست

جهان به جان من آنگونه سرد مهری کرد
که در بهار و خزان کار با جهانش نیست

ز یک ترانه به خود رنگ جاودان نزند
دلی که چون دل من رنج جاودانش نیست

 

 

 فریدون مشیری

کتاب : ابر و باد 



برچسب ها: ( باغ ) بهار میرسد اما ز گل نشانش نیست( فریدون مشیری),کتاب : ابر و باد,
امتياز : 0 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت
( اشک خدا) صدف سینه من عمری( فریدون مشیری) ( ابر و کوچه قسمت (اول), )
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 21 تير 1391 توسط سید مجتبی محمدی ساعت 14:57 تعداد بازديد : 651 |

اشک خدا

 

صدف سینه من عمری
گهر عشق تو پروردست

کس نداند که درین خانه
طفل با دایه چه ها کردست

همه ویرانی و ویرانی
 همه خاموشی و خاموشی

سایه افکنده به روزنها
پیچک خشک فراموشی

روزگاری است درین درگاه
بوی مهر تو نه پیچیدست

روزگاری است که آن فرزند
حال این دایه نپرسیدست

من و آن تلخی و شیرینی
من و آن سایه و روشنها

من و این دیده اشک آلود
که بود خیره به روزنها

یاد باد آن شب بارانی
که تو در خانه ما بودی

شبم از روی تو روشن بود
 که تو یک سینه صفا بودی

رعد غرید و تو لرزیدی
رو به آغوش من آوردی

کام ناکام مرا خندان
به یکی بوسه روا کردی

باد هنگامه کنان برخاست
شمع لبخند زنان بنشست

رعد در خنده ما گم شد
برق در سینه شب بشکست

نفس تشنه تب دارم
به نفس های تو می آویخت

خود طبعم به نهان می سوخت
عطر شعرم به فضا می ریخت

چشم بر چشم تو می بستم
دست بر دست تو می سودم

به تمنای تو می مردم
به تماشای تو خوش بودم

چشم بر چشم تو می بستم
شور و شوقم به سراپا بود

 دست بر دست تو می رفتم
هرکجا عشق تو می فرمود

از لب گرم تو می چیدم
گل صد برگ تمنا را

در شب چشم تو میدیدم
سحر روشن فردا را

سحر روشن فردا کو
گل صد برگ تمنا کو

 اشک و لبخند و تماشا کو
آنهمه قول و غزل ها کو

باز امشب شب بارانی است
از هوا سیل بلا ریزد

 بر من و عشق غم آویزم
اشک از چشم خدا ریزد

من و اینهمه آتش هستی سوز
 تا جهان باقی و جان باقی است

بی تو در گوشه تنهایی
بزم دل باقی و غم ساقی است

 

فریدون مشیری

کتاب : ابر و باد 



برچسب ها: ( اشک خدا) صدف سینه من عمری( فریدون مشیری),کتاب: ابر و باد,
امتياز : 0 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

صفحه قبل 1 صفحه بعد